زندگی نامه شهید دکتر مصطفی چمران

زندگی نامه شهید دکتر مصطفی چمران

زندگی نامه شهید دکتر مصطفی چمران


زندگی نامه شهید دکتر مصطفی چمران

چمران از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله هاي بلند كوههاي جبل عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرمانيهاي بسياري به يادگار گذاشته و هميشه در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته است .

دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران ، خيابان پانزده خرداد متولد شد. وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانيك فارغ التحصيل شد. چمران يك سال به تدريس در دانشكده فني پرداخت. وي در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروف ترين دانشمندان جهان در كاليفرنيا ومعتبرترين دانشگاه آمريكا – بركلي – با ممتاز ترين درجه علمي موفق به اخذ مدرك دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.

 فعاليتهاي اجتماعي:

دكتر مصطفي چمران  از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت الله طالقاني، در مسجد هدايت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي كرد و از اولين اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لواي يك گروه سياسي  سخت ترين مبارزه ها و مسئوليتهاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك ترين مأموريتها را در سخت ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد.

چمران در آمريكا، با همكاري بعضي از دوستانش، براي اولين بار انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا را پايه ريزي كرد و از موسسين انجمن دانشجويان ايراني در كاليفرنيا و از فعالين انجمن دانشجويان ايراني در آمريكا به شمار مي رفت كه به دليل اين فعاليتها، بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي از سوي رژيم شاه قطع مي شود. او پس از قيام خونين 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهري مبارزات مردم مسلمان به رهبري امام خميني (ره) دست به اقدامي جسورانه و سرنوشت ساز مي زند و  به همراهي بعضي از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر مي شود و مدت دو سال در زمان عبد الناصر سخت ترين دوره هاي چريكي و پارتيزاني را مي آموزد و به عنوان بهترين شاگرد اين دوره شناخته شده و فوراً مسئوليت تعليم چريكي مبارزان ايراني را بر عهده مي گيرد.

وي به علت برخورداري از بينش عميق مذهبي، از ملي گرايي وراي اسلام ، گريزان بود و وقتي در مصر مشاهده نمود كه جريان ناسيوناليسم عربي باعث تفرقه مسلمين مي شود، به جمال عبد الناصر اعتراض كرد . ناصر ضمن پذيرش اين اعتراض گفت كه جريا ن ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي توان به راحتي با آن مقابله كرد . چمران نيز با تأسف تأكيد مي كند كه ما هنوز نمي دانيم كه بيشتر اين تحريكات از ناحيه دشمن براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان است. از آن پس به چمران و يارانش اجازه داده مي شود تا در مصر نظرات خود را بيان كنند.

حضور در لبنان:

بعد از وفات عبد الناصر، ايجاد پايگاه چريكي مستقل براي تعليم مبارزان ايراني، ضرورت پيدا مي كند ، از اين رو دكتر چمران رهسپار لبنان مي شود تا چنين پايگاهي را ايجاد كند.

او به كمك امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان، حركت محرومين و سپس جناح نظامي آن، سازمان «امل» را بر اساس اصول و مباني اسلامي پي ريزي مي نمايد . اين سازمان درميان توطئه ها و دشمني هاي چپ و راست، با تكيه بر ايمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستين اسلام انقلابي را پياده  كرده  ، در معركه هاي مرگ و حيات به آغوش گرداب خطر فرو مي رود و در طوفانهاي سهمناك سرنوشت، به استقبال شهادت مي تازد و پرچم خونين تشيع را در برابر جبار ترين ستمگران روزگار، صهيونيزم اشغالگر و همدستان خونخوار آنها، راستگرايان فالانژ، به اهتزاز در مي آورد.

چمران از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله هاي بلند كوههاي جبل عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرمانيهاي بسياري  به يادگار گذاشته وهميشه  در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته  است . شرح اين مبارزات افتخار آميز با قلمي سرخ و به شهادت خون پاك شهداي لبنان، بر كف خيابانهاي داغ و بر دامنه كوههاي مرزي اسرائيل براي ابد ثبت گرديده است.

چمران و انقلاب اسلامي ايران:

دكتر چمران با پيروزي انقلاب اسلامي بعد از 21 سال هجرت، به وطن باز مي گردد. همه تجربيات انقلابي و علمي خود را در خدمت انقلاب مي گذارد. خاموش و آرام ولي فعالانه و قاطعانه به سازندگي مي پردازد و همه تلاش خود را صرف تربيت اولين گروههاي پاسداران انقلاب در سعد آباد مي كند. سپس در شغل معاونت نخست وزيري ، روز و شب خود را به خطر مي اندازد تا سريع تر مسأله كردستان را فيصله دهد .او در قضيه فراموش ناشدني « پاوه » قدرت ايمان و اراده آهنين  و شجاعت و فدا كاري خود را  بر همگان ثابت مي كند.

پس از اين جرايانات ، فرمان انقلابي امام خميني (ره) صادر شد . فرماندهي كل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در 24 ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهي منطقه نيز به عهده دكتر چمران واگذار شد.

رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حركت در آمدند وبا تكيه بر همه تجارب انقلابي، ايمان، فداكاري، شجاعت، قدرت رهبري و برنامه ريزي دكتر چمران به  شكوهمند ترين قهرمانيها دست يافتند و  در عرض 15 روز همه شهر ها و راهها و مواضع استراتژيك كردستان را به تصرف درآوردند. بدين ترتيب كردستان از خطر حتمي نجات يافت و مردم مسلمان كرد با شادي و شعف به استقبال اين پيروزي شتافتند.

دكترمصطفي چمران بعد از اين پيروزي بي نظير و بازگشت به تهران از طرف بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ، امام خميني (ره)، به وزارت دفاع منصوب گرديد. وي در پست جديد، براي تغيير و تحول ارتش ، به يك سلسله برنامه هاي وسيع بنيادي  دست زد كه پاكسازي ارتش و پياده كردن برنامه هاي اصلاحي از اين قبيل است.

شهيد  چمران در اولين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي، از سوي مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد و تصميم داشت در تدوين قوانين و نظام جديد انقلابي، بخصوص در ارتش، حداكثر سعي و تلاش خود را بكند تا ساختار گذشته ارتش را تغيير دهد. وي در يكي از نيايشهاي خود بعد ازانتخاب نمايندگي مردم در مجلس شوراي اسلامي، اينسان خدا را شكر مي گويد: « خدايا، مردم آنقدر به من محبت كرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار كرده اند كه به راستي خجلم و آنقدر خود را كوچك مي بينم كه نميتوانم از عهده آن به در آيم. تو به من فرصت ده، توانايي ده تا بتوانم از عهده برايم و شايسته اين همه مهر و محبت باشم.»

چمران  سپس به نمايندگي حضرت امام (ره) در شوراي عالي دفاع منصوب شد و مأموريت يافت تا به طور مرتب گزارش كار ارتش را ارائه نمايد.

پس از شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، دوران حماسه ساز و پرتلاش ديگري آغاز مي شود . دكتر چمران در آن دوران  نمونه كامل ايثار، شجاعت و در عين فروتني و كار مداوم و بدون سر و صدا و فقط براي رضاي خدا بود . او بعد از حمله ناجوانمردانه ارتش صدام به مرزهاي ايران و يورش سريع آنها به شهر ها و روستا ها و مردم بي دفاع ، نتوانست آرام بگيرد و به خدمت امام امت رسيد و با اجازه ايشان و به همراه مقام معظم رهبري ، آيت الله  خامنه اي كه در آن زمان  نماينده ديگر امام در شوراي عالي دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي بود ، به اهواز رفت. از آنجايي كه او هميشه خود را در گرداب خطر مي افكند و هراسي از مرگ نداشت، از همان بدو ورود دست بكار شد و در شب اول حمله چريكي اي را عليه تانكهاي دشمن كه تا چند كيلومتري شهر اهواز پيشروي كرده بودند، آغاز كرد.

مصطفي چمران گروهي از رزمندگان داوطلب را  به گردخود جمع كرد وبا تربيت و سازماندهي آنان، ستاد جنگهاي نامنظم را در اهواز تشكيل داد. اين گروه كمكم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زيادي انجام داد. ايجاد واحد مهندسي فعال براي ستاد جنگهاي نامنظم يكي از اين برنامه ها بود، كه به كمك آن جاده هاي نظامي به سرعت و در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ هاي آب در كنار رود كارون و احداث يك كانال به طول حدود بيست كيلومتر و عرض يكصد متر در مدتي كوتاه ، آب كارون را به طرف تانكهاي دشمن روانه ساخت، بطوري كه آنها مجبور شدند چند كيلومتري عقب نشيني كنند و سدي عظيم مقابل خود بسازند.  اين عمل فكر تسخير اهواز را براي هميشه از سردشمنان به دور كرد.

يكي ديگر از كارهاي مهم و اساسي او از همان روزهاي اول، ايجاد هماهنگي بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي بود كه در منطقه حضور داشتند. بازده اين حركت و شيوه جنگ مردمي و هماهنگي كامل بين نيروهاي موجود، تاكتيك تقريباً جديد جنگي بود. چيزي كه ابر قدرتها قبلاً فكر آن را نكرده بودند. متأسفانه اين هماهنگي در خرمشهر به وجود نيامد و نيروهاي مردمي تنها ماندند. او تصميم داشت به خرمشهر  برود ولي به علت  خطر سقوط جدي اهواز، موفق نشد ولي چندين بار نيروهايي بين دويست تا يك هزار نفر را سازماندهي كرده و به خرمشهر فرستاد . آنان به كمك ديگر برادران خود توانستند در جنگي نا برابر مقابل حملات پياپي دشمن تا مدتها مقاومت كنند.

پس از يأس دشمن از تسخير اهواز، رژيم بعث عراق  سخت به فتح سوسنگرد دل بسته بود تا روياي قادسيه را تكميل كند و براي دومين بار به آن شهر مظلوم حمله كرد و سه روز تانكهاي حزب بعث  شهر را در محاصره گرفتند . روز سوم تعدادي از آنها توانستند به داخل شهر راه يابند. گزارش مهر همچنين مي افزايد : دكتر چمران از محاصره تعدادي از ياران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت بر آشفته بود، با فشار و تلاش خود ومقام معظم رهبري  ، ارتش را آماده ساخت كه براي اولين بار دست به يك حمله خطرناك وحماسه آفرين و نابرابر بزنند و خود نيز نيروهاي مردمي و سپاه پاسداران را در كنار ارتش سازمان دهي كرد و با نظامي نو و شيوه اي جديد از جانب جاده اهواز سوسنگرد به دشمن يورش بردند.

شهيد چمران پيشاپيش يارانش، به شوق كمك و ديدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوي اين شهر مي شتافت كه در محاصره تانكهاي دشمن قرار گرفت. او ساير رزمندگان را به سوي ديگري فرستاد تا نجات يابند وخود را به حلقه محاصره دشمن انداخت؛ در اين هنگام بود كه نبرد سختي در گرفت؛ نيروهاي كماندوي دشمن از پشت تانكها به او حمله كردند و او نيز  در مصاف با دشمن متجاوز، از نقطه اي به نقطه ديگر و از سنگري به سنگرديگر مي رفت. كماندوهاي دشمن او را به زير رگبار گلوله هاي خود گرفته بودند، تانكها به سوي او تير اندازي مي كردند و او شجاعانه و بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شديد آنها سريع، چابك، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغيير مي داد.

در اين درگيري همرزم  چمران به شهادت رسيد و اويك تنه به نبرد خود ادامه مي داد و به سوي دشمن حمله مي برد.  تا آنكه در حين « رقصي چنين در ميانه ميدان» از دوقسمت پاي  چپ زخمي شد. با پاي زخمي بر يك كاميون عراقي حمله برد و به غنيمت گرفت .  او به كمك جوان چابك ديگري كه خود را به مهلكه رسانده بود به داخل كاميون نشست واز دايره محاصره خارج شد.

دكتر چمران با همان كاميون خود را به بيمارستاني در اهواز رسانيد و بستري شد. اما بيش از يك شب در بيمارستان نماند وبعد از آن به مقر ستاد جنگهاي نا منظم رفت و دوباره با پاي زخمي و دردمند به كار خود پرداخت. حتي در همان شبي كه در بيمارستان بستري بود، جلسه مشورتي فرماندهان نظامي (تيمسار شهيد فلاحي، فرمانده لشگر92، شهيد كلاهدوز، مسئولين سپاه و سرهنگ محمد سليمي كه رئيس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماينده امام در سپاه پاسداران (شهيد محلاتي) در كنار تخت او در بيمارستان تشكيل شد .او در همان حال و همان شب پيشنهاد حمله به ارتفاعات الله اكبر را مطرح كرد.

شهيد چمران به رغم اسرار و پيشنهاد مسئولين و دوستانش ، حاضر به ترك اهواز و ستاد جنگهاي نا منظم و حركت به تهران براي معالجه نشد . تمام مدت را در همان ستاد گذراند،  در كنار بسترش و در مقابلش نقشه هاي نظامي منطقه، مقدار پيشروي دشمن و حركت نيروهاي خودي نصب شده بود و او كه قدرت و ياراي به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها مي نگريست و مرتب طرحهاي جالب و پيشنهاد هاي سازنده در زمينه هاي مختلف نظامي، مهندسي و حتي فرهنگي ارائه مي داد.

چمران پس از زخمي شدن، اولين بار براي ديدار با امام امت و بيان گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسيد و حوادثي را كه اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عمليات و پيشنهادهاي خود را ارائه داد. حضرت امام (ره) نيز پدرانه و با ملاطفت خاصي  رهنمودهاي لازم را ارائه مي داد.

دكتر چمران از سكون و عدم تحركي كه در جبهه ها وجود داشت دائماً رنج مي برد و تلاش مي كرد كه باارائه پيشنهادها و برنامه هاي ابتكاري حركتي بوجود آورد. او اصرار داشت كه هرچه زودتر به تپه هاي الله اكبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه كه نزديكي مرز است رسانده تا ارتباطات شمالي و جنوبي نيروهاي عراقي و مرز پيوسته آنان قطع شود. به گزارش مهر بالاخره در سي و يكم ارديبهشت ماه 1360، با يك حمله هماهنگ و برق آسا ارتفاعات الله اكبر فتح شد كه پس از پيروزي سوسنگرد بزرگ ترين پيروزي تا آن زمان بود.

شهيد چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره اولين كساني بود كه پا به ارتفاعات الله اكبر گذاشت؛ در حالي كه دشمن  هنوز در نقاطي مقاومت مي كرد او و فرمانده شجاعش ايرج رستمي، دو روز بعد با تعدادي از ياران خود توانستند با فدا كاري و قدرت تمام تپه هاي شحيطيه (شاهسوند) را به تصرف در درآورند.

پس از پيروزي ارتفاعات الله اكبر، چمران  اصرار داشت نيروهاي ايراني هرچه زودتر، قبل از اين كه دشمن بتواند استحكاماتي براي خود ايجاد كند، بسوي بستان سرازير شوند كه اين كار عملي نشد و خود او طرح تسخير دهلاويه را با ايثار و گذشت و فداكاري رزمندگان جان بر كف ستاد جنگهاي نا منظم و به فرماندهي ايرج رستمي عملي ساخت.

شهادت :

در سي ام خرداد ماه 1360 يعني يك ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شوراي عالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت الله اشراقي شركت و از عدم تحرك و سكون نيروهاانتقاد كرد و پيشنهاد هاي نظامي خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. اين آخرين جلسه شوراي عالي دفاع بود كه  در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غم انگيز و بسيار سخت و هولناكي بود.

 در سحر گاه سي و يكم خرداد 1360 ، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكتر چمران بشدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. شهيد چمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند . در لحظه حركت، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: « همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين (ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او(رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او آماده حركت به جبهه است.»

بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين بار همديگر را ديدند وبه حركت ادامه دادند تا اينكه به قربانگاه رسيدند .

چمران  همه رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پر نور و چهره اي نوراني و دلي مالا مال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، مي برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را نيز دوست دارد و به سوي خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حين سركشي به مناطق و خطوط مقدم  بر اثر اثابت تركش خمپاره هاي دشمن به شهادت رسيد .

ولادت و تحصيلات

شهيد دکتر مصطفي چمران در سال 1311 ش در شهر مقدس قم به دنيا آمد. پدر وي که مردي متدين بود از راه کسب به تامين مخارج زندگي مي پرداخت. او در حالي که هنوز مصطفي يک سال بيشتر نداشت، به تهران عزيمت کرد. مصطفي تحصيلات دوران دبستان را در مدرسه انتصاريه نزديک پامنار آغاز نمود. وي با تلاش و استعداد سرشاري که داشت، در دبيرستان البرز تهران پذيرفته شد و به لحاظ توان علمي و متانتش همواره مورد توجه معلمان و دبيران قرار داشت.

ورود به دانشگاه

شهيد مصطفي چمران در سال 1332 ش به دانشکده فني دانشگاه تهران راه يافت و تحصيلات خود را در رشته مهندسي برق ادامه داد. در دوران دانشجويي که مقارن با دوران ملي شدن صنعت نفت و کودتاي 28 مرداد بود، در تمام حرکت هاي سياسي مردم حضوري فعال داشت. اما اين حضور هرگز موجب اُفت تحصيلي يا تعطيلي دروس دانشگاهي او نشد و با وجود آن همه مشکلات در عرصه هاي پرتنش سياسي ـ اجتماعيِ آن زمان، شهيد چمران با معدلي بالا و عنوان شاگردِ ممتاز، از دانشکده فني دانشگاه تهران فارغ التحصيل گرديد.

شرکت در جلسات مذهبي

شهيد دکتر مصطفي چمران، قبل از آن که دانشجوي دانشگاه باشد، با روح لطيف و حق جوي خود، در حالي که بيش از پانزده سال بيشتر نداشت، از دانش پژوهان و تشنگان علوم الهي و معارف آسمانيِ قرآن کريم بود. ايشان همواره در درس تفسير قرآن کريم که به همت آيت اللّه طالقاني رحمه الله در مسجد هدايت برقرار بود، شرکت مي جست و جان خود را پالايش و آرايش مي نمود.

روحيه استکبارستيزي

شهيد دکتر مصطفي چمران در دوران دانشجويي خود، همواره در فعاليت هاي سياسي شرکت مي جست. او از جمله سران جنبش دانشجويي، بعد از کودتاي 28 مرداد و ماجراي سفر معاون رئيس جمهور وقت آمريکا، نيکسون، و حادثه 16 آذر بود. در اين روز نظام شاه دانشجويان معترض به سفر نيکسون را به گلوله بست و سه تن از فرزندان اين کشور را به شهادت رساند. شهيد چمران جزء زخمي شدگان آن حادثه خويش بود.

هجرت و دوري از وطن

شهيد دکتر مصطفي چمران، به عنوان دانشجوي ممتاز دانشکده شناخته مي شود و براي ادامه تحصيل تا مقطع دکتري به وي بورس تحصيلي تعلق مي گيرد. به دنبال آن وي راهي آمريکا مي شود. نخست دوره فوق ليسانس مهندسي برق خود را از دانشگاه تگزاس با درجه ممتاز به پايان مي رساند و سپس در دانشگاه برکلي، مدرک دکتريِ خود را با بهترين درجه علمي در رشته الکترونيک و فيزيک پلاسما دريافت مي کند.

آمادگي و آموزش نظامي

شهيد مصطفي چمران، پس از قيام خونين پانزدهم خرداد به همراه بعضي از دوستان مؤمن و هم فکر خود براي فراگيري فنون جنگ هاي نامنظم و چريکي رهسپار مصر شد، و به مدت دو سال سخت ترين دوره هاي چريکي و جنگ هاي نامنظم را پشت سر گذاشت و بعد از آن مسئوليت آموزش جنگ هاي چريکي به مبارزان ايراني را عهده دار شد.

دعوت امام موسي صدر از دکتر چمران

در اواخر سال 1349 ش بنا به دعوت امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان، دکتر مصطفي چمران به لبنان عزمت کرد و از همکاران نزديک وي شد. شهيد چمران در دست نوشته هايش به اين نکته اشاره دارد که: «من در آمريکا زندگي خوشي داشتم. از همه نوع امکانات برخوردار بودم. ولي همه لذّات را کنار گذاشتم و به جنوب لبنان رفتم، تا در ميان محرومين و مستضعفين زندگي کنم؛ با فقر و محروميّت آنها بيشتر آشنا شوم؛ قلب خود را براي دردها و غم هاي اين دل شکستگان باز کنم؛… لذت خود را در آب ديده قرار دهم؛ تنها آسمان را، در سکوت و ظلمت شب، پناهگاه آه هاي سوزان خود سازم؛… مي خواستم که در اين دنيا با سرمايه داران و ستمگران محشور نباشم، در جوّ آنها نفس نکشم، از تمتعات حيات آنها محظوظ نشوم و علم و دانش خود را در قبال پول و لذات زندگي خوش به آنها نفروشم».

آموزش به جوانان جنوب لبنان

دکتر چمران پس از ورود به لبنان در جنوبي ترين نقطه آن، يعني شهر صور، اسکان گزيد و مدير مدرسه صنعتي جبل عامل شد. وي همت خود را صرف آموزش به جوانان اين مدرسه که اکثر آنها يتيمان شيعه لبنان بودند نمود. خود او در اين باره مي گويد: «جوان هاي شيعه لبنان جزو بهترين جوان ها بودند. نزديک به دو سال با آنها در جهت ايدئولوژيک کار کرديم که اين فعاليت بعدا به سازمان دهي حرکة المحرومين منجر شد؛ يعني همين جوان ها بودند که ستون فقرات سازمان بزرگتري را که حرکة المحرومين باشد ايجاد کردند».

راه اندازي «اَمَل»

دکتر مصطفي چمران، اين سردار بزرگ اسلام، در خاطرات خود به چگونگي تشکيل سازمان نظامي «اَمَل» اشاره مي کند و مي گويد: «بعدها که انفجار در لبنان به وجود آمد و از هرطرف افراد مسلح وارد صحنه شدند و هيچ گروهي براي بقا چاره اي جز مسلح شدن نداشت حرکة المحرومين دست به ايجاد يک سازمان نظامي به اسم اَمَل زد، که در حقيقت شاخه نظامي حرکة المحرومين بود. اعضاي اَمَل را از بين بهترين و معتقدترين بچه ها که از کلاس کادرسازي فارغ التحصيل مي شدند انتخاب مي کرديم و به حق مي توانم بگويم بعضي از جوانان امل کساني هستند که با اسلام راستين آشنا شده و بر اساس آن مبارزه مي کنند».

در فراق امام موسي صدر

خبر ربوده شدن امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان، در 29 شهريورماه 1357 (مطابق با 31 اوت 1978) جهان اسلام و به ويژه لبنان را تکان داد. اين خسارت و غم جانکاهِ آن بيش از همه بر دوش دکتر چمران سنگيني مي کرد. شهيد چمران تمام تلاش خود را براي نجات دادن و پيدا کردن امام موسي صدر به کار بست، اما متأسفانه تلاش وي و ديگر هم رزمان و شيعيان لبنان تاکنون نيز به نتيجه نرسيده است. سرنوشت آن رهبر نيکوسيرت و موساي طور سيناي لبنان هم چنان در پرده ابهام باقي مانده است.

آمادگي براي نبرد با نظام شاه

هرچه به اواخر عمر رژيم طاغوت و پيروزي انقلاب اسلامي نزديک مي شد، چيزي که ناگزير مي نمود، درگيري خونين بين مردم از يک سو و رژيم طاغوت از سوي ديگر بود. در اين مقطع از زمان دکتر چمران وعده اي از جوانان برومند ايراني که در لبنان و سوريه دوره آموزش نظامي ديده بودند، آماده حرکت به ايران شدند. شهيد چمران در اين باره مي گويد: «ما نيز در نظر داشتيم که پانصد رزمنده سازمان اَمَل را تجهيز کنيم و خود را به وسط معرکه نبرد برسانيم… خود من دست اندرکار اين سازماندهي بودم تا اين افراد را با اين امکانات نظامي در وسط معرکه پياده کنيم و نمي توانم شوق و حرارت و احساسي که اين جوانان براي آمدن به ايران و شهادت در کنار برادران ايرانيِ خويش داشتند را بيان کنم».

پيام مظلوميت جبل عامل

شهيد چمران چهره مظلوم و ستم ديده لبنان را اين گونه به تصور مي کشد:

«من از جبل عامل آمده ام؛ سرزميني که ابوذر غفاري، يار صديق پيامبر بزرگ، براي اولين بار اسلام راستين را به مردم آن منطقه تبليغ کرد و مسجدي براي عبادت خدا بنا نمود…»

«من از جبل عامل آمده ام، که در دوران 1400 ساله تاريخ اسلام هميشه مظلوم بوده است…»

«من نماينده محرومين و مستضعفان جنوب لبنان هستم که همه روزه زير آتش توپخانه سنگين و بمب هواپيماهاي اسرائيل مي سوزد. من از سرزميني آمده ام که بيش از نيمي از آن به کلي نابود شده است».

غائله کردستان و حضور دکتر چمران

شهيد دکتر مصطفي چمران، اين مالک اشتر انقلاب، هم چون سربازي فداکار و از خودگذشته براي به جا آوردنِ وظيفه اي که در قبال دفاع از انقلاب و کشور احساس مي کرد، وقتي که گروه هاي ضد انقلاب، منطقه کردستان را ناامن و مردم آن خطه را وحشت زده کرده بودند، وارد صحنه شد و براي اولين بار پس از پيروزي انقلاب در قائله کردستان لباس رزم پوشيد و به کمک مردم آن منطقه شتافت. دکتر چمران به همراه تيمسار شهيد فلاحي رشادتي آفريدند که در تاريخ کردستان و ايران به يادگار مانده است؛ حماسه اي که در آن، شهرهاي پاوه، نوسود، مريوان، بسطام، بانه و سردشت را يکي پس از ديگري آزاد، و غريو شادي را براي مردم اين شهرها به ارمغان آورد.

عمل به وظيفه

شهيد دکتر مصطفي چمران، اين مبارز دنياي اسلام، مرد عمل بود و در پي رضاي خداوند، هرکجا احساس وظيفه مي کرد حضوري جدي مي يافت. او ترجيح مي داد جايي ايفاي نقش کند که ديگران نيستند يا نمي توانند و بر همين اساس بود که اگرچه ايراني بود، از لبنان و فلسطين که مسئله اول جهان اسلام بودند، غافل نمي ماند.

دکتر چمران در وزارت دفاع

شهيد دکتر چمران در سال 58، به پيشنهاد شوراي انقلاب و فرمان حضرت امام رحمه الله ، به وزارت دفاع منصوب شد. او اولين غيرنظامي بود که به اين سمت گمارده مي شد. اما تجربه او در لبنان و مبارزات وي در آن خطه و دانش وي از يک سو و توانايي و عشق او به اسلام و ايران، انتخاب او را بهترين گزينه مي نمود.

اولين رويارويي شهيد چمران با ارتش بعث

شهيد چمران پس از حمله ناجوان مردانه نظام بعثي عراق به مرزهاي ايران، نمي توانست آرام بگيرد. پس از کسب اجازه از امام رحمه الله به همراه مقام معظم رهبري حضرت آيت اللّه خامنه اي، دامت برکاته، به اهواز رفت و از همان بدو ورود دست به کار شد و شبِ بعد از ورود، اولين حمله چريکي را عليه تانک هاي دشمن آغاز کرد.

تشکيل ستاد جنگ هاي نامنظم

شهيد دکتر چمران، با گردآوري رزمندگان داوطلب، به تربيت و سازماندهي آنان پرداخت و ستاد جنگ هاي نامنظم را در اهواز تشکيل داد. اين ستاد به غير از رشادت هايي که در عمليات چريکيِ به موقع، براي به انفعال کشيدن لشکرهاي مکانيزه بعثي و پيشگيري از پيشروي آنها به سوي اهواز از خود نشان داد، توانست سپاه دشمن را مجبور به عقب نشيني کند.

به سوي قربانگاه

خبر شهادت ايرج رستمي، فرمانده منطقه دهلاويه، دکتر چمران را سخت متأثر و اندوهگين کرد. شهيد چمران براي معرفي فرماندهِ جديد و روحيه دادن به افراد تحت امر خود عازم منطقه مي شود. وي در دهلاويه رزمندگان را در کانالي جمع کرده، شهادت فرمانده شان، ايرج رستمي، را به آنها تبريک و تسليت مي گويد و با صدايي محزوم و گرفته و نگاهي عميق اين سخنان را به زبان جاري مي سازد: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد مي برد».

شهد شهادت

دکتر چمران پس از معرفي فرماندهِ جديد منطقه دهلاويه به همه سنگرها سرکشي، و با همه رزمندگان ديداري تازه مي کند ودر خط مقدم در نزديک ترين نقطه به دشمن پشت خاکريزي مي ايستد و نکاتي را به رزمندگان يادآور مي شود و تاکيد مي کند که از اين نقطه که دشمن با چشم غيرمسلح ديده مي شود کسي جلوتر نرود. در همين حين آتش خمپاره باريدن مي گيرد. شهيد چمران دستور متفرق شدن و پناه گرفتن مي دهد و خود در حال پناه گرفتن بود که ترکش خمپاره اي به پشت سرش اصابت مي کند به دنبال اين واقعه غم انگيز آه و شيون اطرافيان او از صحنه جانکاهي که ناظر آن بودند بلند مي شود. تلاش هم رزمان وي در رساندن او به بيمارستان بي ثمر مي ماند. وقتي جسم او به اهواز مي رسد که روح ملکوتي او به آسمان ها پرکشيده بود.

قسمتي از پيام امام (ره )در شهادت دکتر چمران

«چمران عزيز با عقيده پاک، خالص [و [غير وابسته به دستجات و گروه هاي سياسي و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد در راه آن را از آغاز زندگي شروع و [زندگي خود را] با آن ختم کرد… او با سرافرازي زيست و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد. هنر آن است که بي هياهوهاي سياسي و خودنمايي هاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف کند و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش به خير».

آموزش

زندگی نامه دکتر مصطفی چمرانزندگی نامه شهید چمرانزندگی نامه شهید دکتر مصطفی چمرانزندگی نامه شهید مصطفی چمران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.